تبليغاتX

آمار بازدید های حقیقی سایت من را از سرار دنیا در بالا مشاهده می فرمایید

سلام به اين وبلاگ خوش امديد

حتما برام نظر بذار

اگه دوست داري لينك بشي منو با نام پــــ وانه ات خواهم ماند لينك كن وبعد خبر بده تا لينكت كنم

اگه ميخواي تبادل بنر كنيم بگو تا كد بنرمو بدم


.•**•.پـــروانـــﮧ ات خواهم ماند.•**•.

.•**•.پـــروانـــﮧ ات خواهم ماند.•**•.

ஜܓܨپیله رابسته امــــ ، تنها بانامــــ توست که پروانـﮧ مے شومــــ ܓܨஜ

به بهشت نميروم اگر مادرم آنجا نباشد....

آدمها ... :
... وقتی کودکند می خواهند برای مادرشان هدیه بخرند ولی پول ندارند .
... وقتی که بزرگتر می شوند ، پول دارند ، ولی وقتِ هدیه خریدن ندارند.
... وقتی که پیر می شوند ، پول دارند ؛ وقت هم دارند ، ولی مادر ندارند !

 

از مرگ نمی ترسم
من فقط نگرانم
که در شلوغی آن دنیا
مادرم را پیدا نکنم .

 

سرم را نه ظلم می تواند خم کند ،...
نه مرگ ،
نه ترس ،
سرم فقط برای بوسیدن دست های تو خم می شود مادرم ؛
از اعماق وجودم اعتقاد دارم که هر روز، روز توست

 

بدن انسان می تونه تا 45 واحد درد رو تحمل کنه.
اما زمان تولد، یک زن تا 57 واحد درد رو احساس می کنه
این معادل شکسته شدن همزمان 20 استخوانه!
مادرتون رو دوست داشته باشید

 


من بدهکار توام ای مادر
همه جانی که به من بخشیدی
لحظاتی که برای امن من جنگیدی
و بدهکار توام عمرت را
روزهایی که ز من رنجیدی
اشک ها دزدیدی، و به من خندیدی
....
من بدهکار توام ای مادر!

 


 

پي نوشت: تمام وجودم ازآن توست مـــــــــــــــادر عزيزم...

 

+ نوشته شده در 91/02/17 ساعت 9:2 قبل از ظهر توسط ♥ دخـــتر ایـــــــرونے ♥ |


با من يك قهوه مي خوري؟


من از خوندنش لذت بردم و روزم رو بهتر کرد امیدوارم تو هم لذت ببری...


پروفسور فلسفه با بسته  سنگینی وارد کلاس درس فلسفه شد و بار سنگین خود را روبروی دانشجویان   خود روی میز گذاشت..
 
وقتی کلاس شروع شد، بدون هیچ کلمه ای، یک شیشه بسیار بزرگ از داخل بسته برداشت   و شروع به پر کردن آن با چند توپ گلف کرد.
 
سپس  از شاگردان خود پرسید که، آیا این ظرف پر است؟
 
و همه دانشجویان موافقت کردند.
سپس پروفسور ظرفی از سنگریزه برداشت و آنها رو به داخل شیشه ریخت و شیشه رو به آرامی تکان داد. سنگریزه ها در بین مناطق باز بین توپ های گلف قرار گرفتند؛   سپس دوباره از دانشجویان پرسید که آیا ظرف پر است؟ و باز همگی موافقت کردند.
 
بعد دوباره پروفسور ظرفی از ماسه را برداشت و داخل شیشه ریخت؛ و خوب البته، ماسه ها همه جاهای خالی رو پر کردند. او یکبار دیگرپرسید که آیا ظرف پر است و دانشجویان یکصدا گفتند: "بله".
 
بعد پروفسور دو فنجان پر از قهوه از زیر میز برداشت و روی همه محتویات داخل شیشه خالی کرد. "در حقیقت دارم جاهای خالی بین ماسه ها رو پر می کنم!" همه دانشجویان خندیدند.
 
در حالی که صدای خنده فرو می نشست، پروفسور گفت: " حالا من می خوام که متوجه این مطلب بشین که این شیشه نمایی از زندگی شماست، توپهای گلف مهمترین چیزها در زندگی شما هستند – خدایتان، خانواده تان، فرزندانتان، سلامتیتان ، دوستانتان و مهمترین علایقتان- چیزهایی که اگر همه چیزهای دیگر از بین بروند ولی اینها باقی بمانند، باز زندگیتان پای برجا خواهد بود.
اما سنگریزه ها سایر چیزهای قابل اهمیت هستند مثل تحصیتان، کارتان، خانه تان و ماشينتان. ماسه ها هم سایر چیزها هستند- مسایل خیلی ساده."
 
پروفسور ادامه داد: "اگر اول ماسه ها رو در ظرف قرار بدید، دیگر جایی برای سنگریزه ها و توپهای گلف باقی نمی مونه، درست عین زندگیتان. اگر شما همه زمان و انرژیتان را روی چیزهای ساده و پیش پا افتاده صرف کنین، دیگر جایی و زمانی برای مسایلی که برایتان اهمیت داره باقی نمی مونه. به چیزهایی که برای شاد بودنتان اهمیت داره توجه زیادی کنین، با فرزندانتان بازی کنین، زمانی رو برای چک آپ پزشکی بذارین. با دوستان و اطرافیانتان به بیرون بروید و با اونها خوش بگذرونین.
 
همیشه زمان برای تمیز کردن خانه و تعمیر خرابیها هست. همیشه در دسترس باشین. 

 
اول مواظب توپ های گلف باشین، چیزهایی که واقعاً برایتان اهمیت دارند، موارد دارای اهمیت رو مشخص کنین. بقیه چیزها همون ماسه ها هستند."
 
یکی از دانشجویان دستش را بلند کرد و پرسید: پس دو فنجان قهوه چه معنی داشتند؟
پروفسور لبخند زد و گفت: " خوشحالم که پرسیدی. این فقط برای این بود که به شما نشون بدم که مهم نیست که زندگیتان چقدر شلوغ و پر مشغله ست، همیشه در زندگي شلوغ هم ، جائي برای صرف دو فنجان قهوه با یک دوست هست! "
 
حالا با من یک قهوه میخوری؟ 
 
 

 

 
باران ! باران! با تو قراري دارم

يک لحظه مبار با تو کاري دارم

وانگاه چنان ببار ، کابم ببرد

من در دلم از دوست غباري دارم

 

حافظه‌ام .....

همه چيز و همه کــــس را فراموش مي‌کند!!...

خسته شدم بس که سابيدمش.....

و تو هر بار ...

نمايان‌تر شدي!

 

آهستــــــــه...

آهسته...

فتــــح کردي...
...
با چشمهايت...

هرچـــه داشته ام را...

جهــــــان من...

تا ابد...

مستعمره توست...

 

خدايا از عشق امروزمان براي فرداهايي که فراموش مي کنيم عاشق بوده ايم
قدري کنار بگذار
به قدر يک مشت
به قدر يک لبخند
تا فراموش نکنيم
عاشق بوده ايم
تا عاشق بمانيم
و عاشق بميريم

"دکتر علي شريعتي"


   

كلاغ.....

بهار امد كلاغ هي جار ميزد

به جشن كرم ها منقار ميزد

در اين گوشه پر پـــ ــــــروانه هارا

هجوم عنكبوتان تار ميزد

  

ديشب....

كسي ديشب دلم را خواب ميكرد

اتاقم را پراز مهتاب ميكرد

كسي شكل تمام آرزوها

عطش هاي مراسيراب ميكرد.

  

 پي نوشت:

راستي ۲۸ ارديبهشتم تولدمه 

نميخواي تبريك بگي؟؟؟

زودباش پس؟؟؟ معطل چي هستي؟؟؟

 

+ نوشته شده در 91/02/01 ساعت 8:20 قبل از ظهر توسط ♥ دخـــتر ایـــــــرونے ♥ |


oOoOoOo سکانس آخـــــــــــــــــر oOoOoOo


سلااااااااااام

حالتون چطوره؟؟؟

عيدتوووووووووووون مبارك...

ايشالا سال خوبي باشه براتون

امسال سال نهنگه(اژدها) وخوش بحال كسايي كه امسال سالشونه مثل من...چون من توسال نهنگ بدنيا اومدم...

ايشالا ارشد قبول بشم ...چون همه چشما روي منه

ايشالااااااا...

با ارزوي بهترينها براي شما...

 

فقط گوشه چشمی از نگاه خدا برای خوشبختی همه انسانها کافیست
این نگاه را برایتان آرزو میکنم …

 

"ساعات تحويل سال در كشورهاي مختلف دنيا"

 

تهران              3 شنبه      8:44:00

نيويورك           3 شنبه      1:11:00

شيكاگو            3 شنبه       12:14:00  

لوس آنجلس       2 شنبه      22:14:00

لندن                3 شنبه      5:14:00

پاريس             3شنبه       6:14:00

روم                3شنبه       6:14:00

برلين              3شنبه       6:14:00

آتن                3شنبه       7:14:00 

جاكارتا           3 شنبه      24:14:00

جروسالم          3 شنبه      7:14:00 

مسكو              3شنبه      8:14:00

كوالالامپور      3شنبه       13:14:00

تكيو               3 شنبه      2:14:00

سيدني            3 شنبه      4:14:00

واشنگتون        3 شنبه     1:11:00

 

سال

 1391 خورشيدي

2571 شاهنشاهي

3750 زرتشتي

7034 ميتراي آريايي بر شما استوره نسل آريا شاد باد...

 

 

 

اگر نوشتم نه اینکه از تکلم خسته باشم نه.! نوشتنم به بهانه ای بود که روزهاست در پیچ و تاب افکارم در نقطه نقطه حرفهایم تکرار میشوند. نوشتم تا بماند تا فراموش نکنم شامگاهانی را که روبه روی دریای تقدیر نشستم و گستاخانه موج های سرکش را به چشم ستودم باید بگویم ندیدم دلی را که مشتاق فنا باشد جز آنکه قانون عدم و نیستی را بی رحمانه ترین قانون طبیعت دیدم ....................................... غم اگر هم روزي مثل باران باريد يا دل شيشه ايت از پس پنجره ي عشق زمين خورد و شكست با نگاهت به خدا چتر شادي باز كن و بگو كه خدا هست هنوز.... ....................................... دلمــــ کمـے خدا مـے خواهد ... کمـے سکوت.. کمـے آخرت ... دلمـــــــــ دلــــــــــ بریدن مـے خواهد ... کمـے اشک .. کمـے بهت .. کمـے آغوش ِ آسمانـے ...

 

  

اینجا در قلب من حد و مرزی

برای حضور تو نیست

به من نگو که چگونه بی تو

زیستن را تمرین کنم

مگر ماهی بیرون از آب

می تواند نفس بکشد؟؟؟

مگر می شود هوا را از

زندگیم برداری و من

زنده بمانم؟؟؟

بگو معنی تمرین چیست؟؟؟

بریدن از چه چیز را تمرین کنم؟؟؟

بریدن از خودم را؟؟؟

 

  

سکانس ِ آخر وجودم
بد جور بوی زندگی می دهد
.
.
.
می خواهم بخوابم
صعود نزدیک است
حصاری نیست
دیواری نیست
...
می خواهم
بخوابم
.
.
.
اگرچه
...
ماه با چراغ های خاموش کاری ندارد .

  


چه کسی می گوید گرانی شده است؟

دوره ی ارزانیست.

دل ربودن ارزان دل شکستن ارزان.دوستی ارزان دشمنیها ارزان چه شرافت ارزان.

تن عریان ارزان.آبرو قیمت یک تکه نان و دروغ از همه چیز ارزانتر

قیمت عشق چه قدر کم شده است!کمتر از آب روان!

و چه تخفیف بزرگی خورده است قیمت هر انسان...

  

کاش در آسمون سکوتت لکه ی ابری بودم

که برای غم هایت می باریدم البته باران

همه دق دقه هایش بارش نیست بلکه

از تنها شدنش می بارد .......

 

صبر کردن دردناک است

و فراموش کردن دردناک تر

ولی از هر دوی اینها دردناک تر این است:

که ندانی باید صبر کنی یا فراموش !!!

 

 

گلدون خونمون شکست پدرم گفت:

قسمت بود، مادرم گفت: حیف شد،

برادرم گفت: کاش دو تا داشتیم،

خواهرم گفت: قشنگ بود ...

اما وقتی دل من شکست کسی

به فکرش نبود، هیچکس !!!

پی نوشت:

می بخشم کسانی را که هر چه خواستند با من، با دلم، کردند و مرا در

دور دست خودم تنها گذاردند و من امروز به پایان خود نزدیکم، پروردگارا به من بیاموز در

این فرصت حیاتم آهی نکشم برای کسانی که دلم را شکستند ...

+ نوشته شده در 91/01/01 ساعت 8:45 قبل از ظهر توسط ♥ دخـــتر ایـــــــرونے ♥ |